قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4831
تاريخ الفي ( فارسى )
حفظ الهى حافظ آن حضرت بود . زخم كارگر نيفتاد . و صاحبقران با وجود گريختن دوستان و رسيدن دشمنان همچو كوه پاى ثبات استوار نموده آن حمله را از خود درگذرانيد . و عبدل اختاجى « 1 » ، سپر در بالاى سر آن حضرت كشيد . خمارى يساول و محمود شاه و توكل باؤرچى و محمد آزاد جنگهاى مردانه كرد [ ند ] و خمارى يساول را زخمى بر دست راست رسيد . و شاه منصور به گمان آنكه اين فوج را برداشتهام ، روى به فوج اميرزاده عمر شيخ آورد . اولاد امير غياث الدين ترخان و امير جلال الدين حميد و امير خواجه راستى بر شاه منصور تيرباران كردند و او را برگردانيدند . و شاهزاده شاهرخ در هفده سالگى در اين معركه كمال « 2 » شجاعت خود را بر عالميان ظاهر ساخت و بر جاى خود استوار شده علمها را بلند كرد و گريختگان بر سر او [ 494 ] جمع شده قول مرتب شد . شاه منصور بار ديگر صفها را برهم زده از عقب صاحبقران درآمد و نوبتى ديگر شمشير رسانيد . « 3 » و در اين مرتبه از هر طرف لشكر جمع شده او را در ميان گرفتند و مردم او متفرق شده ده كس با او زياده همراه نماند و آن جماعت نيز جدا شده شاه منصور همچنان تنها جنگ مىكرد و تيرى بر گردن و نيزه بر شانه خورده و زخم شمشيرى در رخسارش رسيد و يكى از ملازمان شاهرخ سلطان به او رسيده « 4 » دست در گريبانش زد . بهواسطهء زخم بسيار ديگر او را طاقت نمانده از اسب بيفتاد و كلاه خود از سرش جدا شده اين قدر گفت كه « من را آب دهيد و من را زنده نزد صاحبقران بريد كه من آن كسم كه شما مىخواهيد . » و آن شخص سرش را جدا كرده نزد اميرزاده شاهرخ برد و شاهزاده سرش را در پاى اسب صاحبقران انداخت . و در اين وقت قشون ديگر « 5 » از لشكر شاه منصور كه به طلب او مىگشتند حمله آوردند . اميرزاده شاهرخ بر ايشان تاخته آن فوج را پريشان كرد و صاحبقران بر زبر پشته [ اى ] برآمده شاهزادگان و امرا و اركان دولت مباركباد گفته به رسم مغولى زانو زده كاسه داشتند . و به دروازهء سلم نزول فرمود و ديگر دروازهها را به گچ و آجر محكم كردند و از شهريان مچلكا گرفتند كه اسب و استر و شتر پنهان ندارند . و خزاين آل مظفر را به نظر آن حضرت درآوردند و بر لشكريان قسمت يافت . و اميرزاده محمد سلطان را به اصفهان فرستادند و مال امانى از شيراز [ يان ] گرفته شيراز را به اميرزاده عمر شيخ عنايت فرمودند .
--> ( 1 ) . م : عبدل اقاجى ؛ ظفرنامه : عبدل اختاجى ؛ تاريخ آل مظفر : امير عادل اختاجى . ( 2 ) . ق : كمان ( 3 ) . جامع التواريخ حسنى : « نقل است كه سه نوبت شاه منصور خود را به حضرت خاقانى رسانيد و گفتند حضرت امير بزرگ در آن قشون است و او را مغلطه دادند . » ( 4 ) . تاريخ آل مظفر : « يكى از نوكران پادشاه اسلام ، خلد الله ملكه ، او را ندانسته از سر اسب فرو كشيد . » ( 5 ) . ظفرنامه : « قشونى ديگر مرتب از قبيلهء كرا . . . »